تبليغاتX
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم


خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم

 

.:: توضیحات ::.

برسنگ قبرمن بنویسید خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
×××××××
تو از خاک نبود که گریختی تو از انها گریختی که حرمت زمین را با گام های آلوده شکستند...


 


.:: امکانات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

 


.:: پیوندها ::.


رفاقت كوير و سراب
دست نوشته هاي من-سمانه خواهرم
آنسوي بي سو-مژي جون
ساكن زمين-علي عزيز
سوخته-محمد عزيز
روزگار تنهايي-آ سد مهدي
هيچستان-آرش
غريب آشنا



.::
قالب از ::.

 

نازنین

www.Naazanin.Com


 

هنوز نمیدانم...


 

    

انّا انذرناكم عذابا قريبا يوم ينظر المرء ما قدّمت يداه و يقول الكافر ياليتني كنت تربـــــــا(سوره النّبا/آيه ي 40)
البته ما شما را از شكنجه ي نزديك بيم ميدهيم.روزيكه شخص به انچه دودستش از پيش فرستاده بنگرد و كافر گويد اي كاش من خاك بودم.

و من هنوز سرگشته و سرگردان ديار غربت دنياييم و هنوز نيك و بد را نميدانم.نميدانم معصيت را از ثواب و كبيره را از صغيره.نميدانم صراط مستقيم را و صراط اسفل السافلين را.نميدانم حكمت ازلي را و به پندار،نا عدالتي بيانش ميكنم و در برابر تمام آلام وارده،صبر را پيشه ساخته و حكمتش بيان ميكنيم!!اينكه در نهايت نداري نوزادي به ثمر ميرسد و در غايت ملك و مال نوزادي با توامان غم و الم پا به عرصه ي وجود و زيست مينهد...اينست حكمت او؟اينست عشق و مودت او بر بندگانش؟اينست مهرباني و رحيمي و رئوفتش؟

چرا زيستن و نفس كشيدن بجاي ممد حيات بودن،خاك كننده ي روح و روان است در دنياي پست الود و غربت زده؟چرا گذر زمان بجاي حل المسايل بودن،مقر زجر و عذاب و شكننده ي روحست؟چرا در كنار اين همه غم و درد و سختي،آخرتي مملو از زقوم دوزخ و تازيانه هاي دربانان در انتظار ماست؟ چرا ميباست اين همه متحمل سختيها و ضربه هاي بشر گشت و در آخر كار هم مستوجب نار اخرت گرديد؟

"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه بشرش خسته و نالان خواهد گشت و زير بار اينهمه درد خواهد شكست و جا خواهد زد؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه بشرش براي كنار امدن با وديعه هاي وي،بي گمان به كساني پناه خواهد برد كه ميپندارد فرشتگان خداداديند براي مرتفع ساختن مشكلاتش؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه تمامي بشريت را نميبايست به يك سهم از مهر و عطوفت و عشق بهره مند گرداند وقتي كه وديعه هاي نهاني بسياري در نهادشان به يادگار مينهد؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه اينك كه همه را به يك همانند داده،لغزش عده اي بسيار و سختست صيانت نفس و انابت؟گمان اين را نبرد كه خلاء هاي بسيارش را بشرش چگونه پر خواهد كرد با آنهمه قيد و بند بسته بر تن ادمي و بنده ي سست عنصر را به حتم لغزش بسيار است و..."خدا"ي ما گمان چه را برد كه بشرش را با اين همه سختي به عرصه ي حضور فرا خواند و در برابر سرپيچي از قوانينش دوزخ را پاداش قرار داد؟

به راستي اينست عدالت و حكمت حالي كه ما در جهالت خويش غوطه وريم؟به راستي اينست هزار و اندي صفت برتر و ملكوتي وي؟به راستي اينست خدايي خداي ما بر اريكه ي سلطت جهانيانش؟
اما خداي من همانست كه خلق كرد هستي و نيستي را، با تمامي متعلقات و ضمايم پيوسته به آن و مالك و صاحب اختيار ازل و جزاست و همانست كه در اوج نا اميدي و فلاكت بندگانش، شايد بهترين و صبورترين و بي منت ترين "سنگ صبور" باشد...كاش ميشد در آغوش گرم خدا بود و به غايت آرامش رسيد...كاش...كاش...

  
 
 لینک نوشته - یه اسیر دربند - یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
   

 

 


 

    

انــّا لله و انّــا الـيـه راجــعون

همه از خداييم و بسوي او باز مي گرديم

بارخداي من!از چه رو مرا تنها در اين وادي پست و پرنيرنگ و مكر تنها گذارده اي؟مگر نميدانستي كه از سياهي آدمكها سخت گريزانم؟مگر نميدانستي هر چه كردم تنها محض رخصت و رضاي تو بود؟مگر تو خود پاسخ سوالاتم را شيوا و رسا ندادي؟مگر تو ناظر بر كردار و رفتار و صداقت ژرفم نبودي؟مگر تو خدا نيستي؟مگر تو آن بالاترين اوج كبريايي نيستي كه بنده هايت در اوج حقارت و نياز رو به درگاهت مي آورند و خسته و گريان از تو ياري و مدد خواهانند؟

خداي مهربانم!اگر تو ستارالعيوب نبودي،اگر به گونه اي بنده هاي گنه كارت را خلق ميكردي كه سيرت پست و كثيفشان را مانند صورتهاي زيبا و هزار رنگشان به وضوح ياراي ديدن بود،بسيار رعب انگيز مي نمود و چشم را ديدن آن همه زشتي شرم زده مي ساخت.اينك خداي من،تو كه ستار العيوبي و به من آگاه،چگونه راضي مي شوي كه آبرو و شرف اين گنه كار بنده ات نزد كس و ناكس ريخته شود و تو نيك ميداني كه انسانها هرچند رذل، با آبروي خويش خواهند توانست زيست حتي در جمع اشراف زادگان.نميگويم پاكم،نميگويم بي آلايش و بي گناهم،نمي گويم...اما اين را ميدانم كه كرده هاي سهو و عمدم از بسيار پليداني كه با آرامش روزگار مي گذرانند و روزگار را بر وفق مرادشان گردانيدي و آبرويي دوچندان بر آنها عرضه داشته اي،بسيار كمترست...بسيار كمترست...

پروردگارا،يا رب العالمين،يا غفار الذنوب،يا قدّوس و يا سبّوح، اينك كه با دلي سرشار از غم و غصه به بارگاه ملكوتي ات پناهنده شده ام بپذير مرا و در كنار خود مرا جاي ده و اين را بدان كه هر كه به تو پناه مي آورد آخرين روزنه ي اميدش هستي،پس قسمت ميدهم به جلال و جبروتت،به عظمت نگاهت كه اين آخرين روزن امّيدش را نا اميد نگرداني چرا كه اگر تو هم او را از خود براني...حتي دشوارست در مخيّله گنجاندن انديشه ي تنهايي آن.

كمكم كن كه بسيار حيران بازي سرنوشتي هستم كه روز الست بر من مقرر فرمودي و من از درك حكمت تو عاجز و ناتوانم.كمكم كن كه نسيان و فراموشي بهترين نعمتيست كه اينك ميتواني بر من عرضه داري.كمكم كن و دينم را اصلاح فرما چرا كه دين نگهدار كار من است.خسته ام...خسته ام...و بغير از تو هيچ كس را ندارم...هيچ كس را...

  
 
 لینک نوشته - یه اسیر دربند - چهارشنبه هجدهم مهر 1386
   

 

 


 

    

لا حول و لا قوة الا بالله و العلي العظيم

اللهم اصلح لي ديني،فانّه عصمة امري
بارخدايا،دين مرا اصلاح فرما زيرا كه دين نگهدار كار من است

...و باز سكوتست تمام ماهيت و هستيم براي تو و ماندن و انفاس فرو رفته و برآمده ي تن كه هم ممد حياتند و هم مفرح ذات.در بودن و در كنار تو گام نهادن از براي تو،خراميدن و سجده گزاردن. نيت دروني خود را از نفس اماره پنهان كردن را چه سود كه خسي كمتر است قيمت و ارزش نهفته در آن حالي كه عده اي مست از ظواهر عالم مي خرامند ميان هست هايي كه في الواقع نيست و اينان اولين صيحه ي آسماني را چگونه تدبير ميكنند در نهان خانه ي اشرار؟

براستي" من" كيستم كه اينچنين همه را بر لبه ي تيز تيغ عدالت حق گردن مينهم و خود را مبرّا از هرچه نام پستي و پليديست؟"من" پس از نفخه ي صوراسرافيل اعمال رذلم را چگونه تدبير خواهم كرد؟"من" از كدامين رده خواهم بود:اصحاب يمين يا شمال؟شاهين ترازوهاي كرده و ناكرده هايم به سهو و عمد،به سمت بهشت خواهد گشت يا به سمت دوزخ؟در لذت توامان خواهم زيست تا ابديت دهر يا در گدازه هاي نارهاي هفت طبق دوزخ خواهم گداخت؟دوزخي كه محمد(ص) با ديدن روزن اندكي از آن در شب معراج تمام وحشت و لرز بود با تمام معصوميت و طهارت و واي بر من با تمام گناهان ِ....

پروردگارا!پناه می آورم به تو از شر تمام پلیدیها پس پناهم ده...

  
 
 لینک نوشته - یه اسیر دربند - پنجشنبه دوازدهم مهر 1386
   

 

 

هو الاول و الاخر و...


 

    

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن ارحيم

و باز اي خداي مهربانم با دلي شرمگين و و گناهكار به آغوش گرم تو پناه مي آورم.ندامتكارم و نميدانم تو مرا خواهي پذيرفت يا نه.مدتيست كه دور بودم ازت و اينك با قلبي سياه به درگاهت پناه آورده ام.ميگويند تو ارحم الراحميني،ميگويند ستارالعيوبي،ميگويند توبه پذيري،ميگويند شفقت و مهربانيت را كسي ندارد،ميگويند گذشتت را هيچ كس ندارد...خيلي چيزها ميگويند درباره ات و جوشن كبير دليل بر اين مدعاست.نميخواهي بگويي كه همه اش دروغ است؟نميخواهي كه اين بنده ي گنه كارت را براني از برت و گمان كند كه هيچ جا مامني براي او نخواهد بود؟نميخواهي كه گمگشته و غريق دنياي پليد تباهي بمانم؟

يا رب العالمين

نه!حق با من نيست.تو هميشه نظاره گر من بودي و هستي،اين منم كه گاهي به نسيان ميسپارم تو را در خاطرم و يادم ميرود كه تا آبي آسمان هست تو هستي و بر تمام اعمال نيك و پليدم آگاه به حقي...

ببخشاي بر من...ببخشاي بر من...ببخشاي بر من و درياب مرا و راهي بر من بنما كه جبران گذشته ام باشد و شيريني گناه را در كامم به تلخي زهر گردان...

آمين يا رب العالمين

  
 
 لینک نوشته - یه اسیر دربند - شنبه هفتم مهر 1386