انّا انذرناكم عذابا قريبا يوم ينظر المرء ما قدّمت يداه و يقول الكافر ياليتني كنت تربـــــــا(سوره النّبا/آيه ي 40)
البته ما شما را از شكنجه ي نزديك بيم ميدهيم.روزيكه شخص به انچه دودستش از پيش فرستاده بنگرد و كافر گويد اي كاش من خاك بودم.
و من هنوز سرگشته و سرگردان ديار غربت دنياييم و هنوز نيك و بد را نميدانم.نميدانم معصيت را از ثواب و كبيره را از صغيره.نميدانم صراط مستقيم را و صراط اسفل السافلين را.نميدانم حكمت ازلي را و به پندار،نا عدالتي بيانش ميكنم و در برابر تمام آلام وارده،صبر را پيشه ساخته و حكمتش بيان ميكنيم!!اينكه در نهايت نداري نوزادي به ثمر ميرسد و در غايت ملك و مال نوزادي با توامان غم و الم پا به عرصه ي وجود و زيست مينهد...اينست حكمت او؟اينست عشق و مودت او بر بندگانش؟اينست مهرباني و رحيمي و رئوفتش؟
چرا زيستن و نفس كشيدن بجاي ممد حيات بودن،خاك كننده ي روح و روان است در دنياي پست الود و غربت زده؟چرا گذر زمان بجاي حل المسايل بودن،مقر زجر و عذاب و شكننده ي روحست؟چرا در كنار اين همه غم و درد و سختي،آخرتي مملو از زقوم دوزخ و تازيانه هاي دربانان در انتظار ماست؟ چرا ميباست اين همه متحمل سختيها و ضربه هاي بشر گشت و در آخر كار هم مستوجب نار اخرت گرديد؟
"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه بشرش خسته و نالان خواهد گشت و زير بار اينهمه درد خواهد شكست و جا خواهد زد؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه بشرش براي كنار امدن با وديعه هاي وي،بي گمان به كساني پناه خواهد برد كه ميپندارد فرشتگان خداداديند براي مرتفع ساختن مشكلاتش؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه تمامي بشريت را نميبايست به يك سهم از مهر و عطوفت و عشق بهره مند گرداند وقتي كه وديعه هاي نهاني بسياري در نهادشان به يادگار مينهد؟"خدا"ي ما گمان اين را نبرد كه اينك كه همه را به يك همانند داده،لغزش عده اي بسيار و سختست صيانت نفس و انابت؟گمان اين را نبرد كه خلاء هاي بسيارش را بشرش چگونه پر خواهد كرد با آنهمه قيد و بند بسته بر تن ادمي و بنده ي سست عنصر را به حتم لغزش بسيار است و..."خدا"ي ما گمان چه را برد كه بشرش را با اين همه سختي به عرصه ي حضور فرا خواند و در برابر سرپيچي از قوانينش دوزخ را پاداش قرار داد؟
به راستي اينست عدالت و حكمت حالي كه ما در جهالت خويش غوطه وريم؟به راستي اينست هزار و اندي صفت برتر و ملكوتي وي؟به راستي اينست خدايي خداي ما بر اريكه ي سلطت جهانيانش؟
اما خداي من همانست كه خلق كرد هستي و نيستي را، با تمامي متعلقات و ضمايم پيوسته به آن و مالك و صاحب اختيار ازل و جزاست و همانست كه در اوج نا اميدي و فلاكت بندگانش، شايد بهترين و صبورترين و بي منت ترين "سنگ صبور" باشد...كاش ميشد در آغوش گرم خدا بود و به غايت آرامش رسيد...كاش...كاش...