تبليغاتX
خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم - فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین


خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم

 

.:: توضیحات ::.

برسنگ قبرمن بنویسید خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
×××××××
تو از خاک نبود که گریختی تو از انها گریختی که حرمت زمین را با گام های آلوده شکستند...


 


.:: امکانات ::.

صفحه نخست
پست الكترونيك
 


.:: آرشیو ::.
 

آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

 


.:: آرشیو موضوعی ::.
 

 


.:: پیوندها ::.


رفاقت كوير و سراب
دست نوشته هاي من-سمانه خواهرم
آنسوي بي سو-مژي جون
ساكن زمين-علي عزيز
سوخته-محمد عزيز
روزگار تنهايي-آ سد مهدي
هيچستان-آرش
غريب آشنا



.::
قالب از ::.

 

نازنین

www.Naazanin.Com


 

فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین


 

    

فان تولّو افقل‌‌ حسبي الله لا اله الا هو عليه توكّلت و هو ربّ العرش ِ العظيم(توبه/129)

پس اي رسول،هرگاه مردم از تو روي گردانيدند بگو خدا مرا كفايت است كه جز او خدايي نيست.من بر او توكل كرده ام كه رب عرش بزرگ اوست.

در رستاخيز نيايش هاي پرتلالو ِ احساس معنويت و نور عدالت حق،چمباته زده ي ديار حضرت دوست چه لذتي خواهد داشت؟

وقتي كه اجزاي پيكره ات را تكه تكه مي كنند و اندكي واليوم مرگ زدگي را پادزهر بيداري ات تركيب آن ميكنند،وقتي كه خون رنگين سياه مايل به زردت را در مينايي نهاده و با يونوليتي سرپوش مي نهند،وقتي كه تخته سنگهاي نفرت را و شايد محبت را بر دنياي بلورين كثيف گذشته ات مي كوبند حالي كه چون پودر هيچ بر آن ماند و به يك كلام صادق،«براي ورود به دنيايي بايد دنيايي را شكست!» چه لذتي دارد كه قد راست كني از زير بار شانه ي شكست ِخردشدگي!

وقتي كه احساس بي آلايشت را به همراه چركين سياه هاي آلودگي هاي ماليخوليايي وجود دفن شده ات از وريدهاي تن به خاك سپرده حجامت ميكنند و تو طلوعي و جرياني ديگر از خون سرخ روشن را با تمام هستي و وجودت حس ميكني، دعا ميكردي كه اي كاش هميشه ميّتي بودي كه بار ديگر فرصت رستاخيزي به تو داده شود به شرطي كه نباشي آن كه به خود بباوراند كه مرده ي هزارساله است!

ايوب را خداوندگارش زندگي از او برگرفت،بر ناگوارترين بيماريها تن و روحش آزرده كرد و ساقطش كرد از هرچه كه نام بودن بر خود مي گيرد.ايوب دم برنزد و تمام سپاس بود روزگار به شب پيوند خورده اش.و خداوندش كه اين بديد بازگردانيد بدو عشق را،حيات را،اميد بودن را و طلب روزي را ،و براستي كه اين سنگ محكي بود كه جز راستي بينان آن را به راستي درنيافتند.آري كه ايوب برگزيده ي حق بود وما...اما اگر وي خليفة الله بود ما نيز روح الله ايم و عبدالله.

  
 
 لینک نوشته - یه اسیر دربند - پنجشنبه یکم شهریور 1386