آدم و حوا را چه نيرويي به هم گراياند در آغازين آفرينش هستي؟
سردرگميها همچنان يك به يك خواهند آمد و تو را حيران بازي هاي دشوار سرنوشت.ع ش ق را به كدامين قافيه و رديف ميتوان سرود به هنگامه ي داشتن و نداشتن ها و رسوايي اسرار مستهجن نفرت انگيز؟
وقتي قلب سياهت را مي گشايي به روي سپيدي نامي عشق،مي خواهي به تقدس عشق مقدس شوي،مي خواهي عشق را بچشي با طعم ذائقه ات،ميخواهي در هواي پاك عشق استنشاق كني رايحه ي هستي نو را،مي خواهي نفس در نفس عشقت به اوج يگانگي برسي،مي خواهي...اما به يكبارگي در مي يابي كه عشق را نميداني.اصلا عشق چيست؟
عشق بودن است يا نبودن؟هستيست يا نيستي؟عقل است يا قلب؟سهل است يا ممتنع؟پاك است يا الوده؟ توام روح است يا هوي و هوس؟ جسمست يا روح؟نيروي اعجاب انگيز ماوراييست يا ميليست ساده؟بوسه ايست پر هياهو يا سخنيست گذرا؟...
عشق چيست؟