ای دل غمگین که میدانم کسی دارم هنوز
و هوَ شهر رمضانَ الّذي انزَلتَ فيهِ القرانَ هدًي للناس ِ وَ بيّناتٍ منَ الهدي و الفرقان ِ وَ جَعَلتَ فيه ِ ليلة القدر ِ وَ جَعَلتَها خيراً من اَلف ِ شَهر
و آن ماه رمضان است كه فرو فرستادي در آن قرآن را رهبر مردم و گواه درست براي هدايت و فرق بين حق و باطل و نهادي در آن شب قدر را و قرار دادي آن را بهتر از هزار ماه

كام وديده و گوش و يد و پاهايم از شر وسوسه هاي مكر شيطان در امان نخواهند بود مگر به هنگام نظر لطف تو بر من و لياقتي كه نميدانم مستحق دريافت آن از جانب تو خواهم بود يا نه.نميدانم آنم كه تو خواهي و خواستي و من براورده نساختم با گستاخي خويش و همينست در مهلكه افتادن عذاب تو حالي كه خود در ظلمت جهل سرگشته ايم و تمام را از ناعدالتي و نسيان تو مي يابيم.
بار خداي من!اگر بگويم ميدانمت،اگر بگويم ميپرستمت به كل،اگر بگويم مهرت را در بر دارم برتر و فراتر از اوج كبريايي ات،اگر بگويم فقط به تو پناهنده ام و هيچ و غير،كفرست و غفران نعمت و دروغيست بس گران.نهادينه ام مي خواهد تو را به فطرت و ذات پاكي كه از خويش به من عطا فرمودي،ليكن صورت و سيرت يك نيستند و صورت هميشه به گمراهي پيشه ور است.
پرده هاي غفلتست كه بر ديدگان و گوشهايم فرو افتاده و مرا از فهم حقيقت باز ميدارد...ترس گذراست و واهي و كاش مادام بود و جاري.رب عرش عظيم!در اين ماه گرام كفايتم كن مرا به خود و هدايتم فرما مرا به سوي عشق خود و پرده ها بربند از ظاهرم و باطن و ظاهر يكي گردان و عزيز بدار مرا در كنار خود و بنگر مرا هميشه و در همه حال اي مهربانترين مهربانان
بيم آن دارم و عاجزم...مي ترسم از روزي كه ديدگانت مرا ننگرد و پيوند دوستيمان رنگ كدورت و فراموشي به خود گيرد و من،تنهاي غريق در دنياي سياه پر مكر و فريب، آلوده و تنها ي تنها گردم...ميترسم از تركه ي بي اواي تو...ميترسم!